آخریـن پـ رواز
کاش هیچ وجودی رویایش را در آغوش "عادتــ" پرپر نکند
احساس شکست طنین آرزوهایم را به باد می دهد... گویی لحظه هایم "جنونــ" را از بر کرده اند! حصار تنهایی فریادـــ خفته ام را به یغما می برد... سمفونی تردیدها مرگ را برایم تدایی می کند...! ناگاه در آستان این "رویـای کبـود"... وجودي مرا در بر ميگيرد...ناتمامــ تمامــ مي شومـ ...! "مرگــ" من ارمغانی ست برای "طلوعــ" آفتـاب...!!!
پ.ن: شایدـــ کاری که امـــروز کردم ناجـــی فـــرداهات باشه...!!! پ.ن:دروغ نگفتم...عاشقتمــــــ...!!! من و ببخشــــ!!! آوايـي فـراتر از "زيسـتن"... غربت لحظه هايم را "ناتمامــ" مي گذارد... باز حس عجيب "بـودن"... در "مـ ـنــ" هويـدا مي شود...!!! خيس مي شوم ...! در زير قطرات فراري از سكوت آسمان... من از صداي پرپر شدن انتظار به هجوم "حقيقت" دل بسته ام...! شايد ... اينگونه "فريـاد يـاســـ" را بـاور كنم...!!! پ.ن:شايد هنوز هم مي توانم با دو دستانم روشنايي را در آغوش گيرم...!!! پ.ن:افكارم بوي ياس را به خود گرفته اند...!!! شبي در خيال جاوداني غزل هاي خاموش دلم در امتداد فاصله ها تو را آرزو كردم...!!! بي دغدغه نام تو را غرق در رويايي ناتمام فرياد زدم ترديد ها را از جان بي وجودم خط زدم و ستايش را در چشم هاي صبورم سير پروراندم سرگشته و حيران در اندوهي بي پروا به دنبال راهي ميان آواي سايه ها گشتم رفتــم و رفتــم...افسوس... فقط به طلوع بي غروب باران چشمانم رسيدم... آري تو نبودي...خبري از تو و همدردي شاپركها نبود... تو رفتـــي و براي هميشــه... حسرت بهار را به ضيافت دلم فراخواندي...!!! اما اي كاش قبل از رفتنت مي دانستي: كه آن شب من چه خالصانه... عشقت را تا بلنداي واژه هاي خيسم فرياد زدم...!!! *دگر پذيرفتم كه هميشه من هستم و بن بست هاي آرزو...!!! پ.ن:كاشكي لحظه هاي تلخم پر شه از عطر نفس هات...!!! ببيـن رويـاي نا تمـام درخـت را كه چگونـه در امتـداد مـرگ بـرگ ها رنـگ از رخسـارش مـي دود و عاقبــت تـن بي پنـ اه خـود را بـه غـوغــاي بـ اد مي سپــارد...!!! تا مبـ ـادا آسمـ ـان... شعــر خـ اموشـي را سر دهد...!!! پ.ن:چه زیباست پاییـز...!!! ناب ترین شعـر خــدا...!!! با اولین سلام نسیـ م پیلـه های سکونت را بگشای بر همین خشکیده ایمانی که مانده طلـوع پرواز را زمزمه کن دستان هراسان بـ اد را بگیر و آنگاه رهـ ا از هر چه پلیـدی...! در آسمـ ان بی کـ ران به دیـدار خیـ س نیـ ایـش بـرو...! *۱۹ شهـريــور روز تولد من...خــدايا بابت اين روز تو را سپاس...!!! صداي مرگ مرا بي وقفه مي خواند كجايي اي اسيـر شب؟ دلـم پـ رواز مي خواهـد...! از اين تكــرار بي پــروا از اين يلــداي بي فــردا دلـم پـ رواز مي خواهـد...! تو اي ناجي عاشـق رهايـم كن از اين خـواهـش دلـم پـ رواز مي خواهـد...! كجايي؟بي پرو بالــم من از تنهايي نمي نالـم همه دردم از اين دلبستن خاموش از اين روياي بي فانوس دلـم پـ رواز مي خواهـد...! من از تكرار شب خسته ام من از حسرت ما گفتن ها از اندوه شكستن ها خسته ام دلـم پـ رواز مي خواهـد...! كجـايـي بـــال پـ ــروازم...؟ پ.ن:مي خواهم فرياد بزنم و پرواز كنم،افسوس كه انسانم و محكوم به راه رفتن...!!!







